پيامبر اكرم (ص): ابن آدم عندك ما يكفيك وانت تطلب ما يطغيك لا بقليل تقنع ولا بكثير تشبع .
فرزند آدم ، آنچه حاجت تو را رفع كند در دسترس خود داري و در پي آنچه تو را به طغيان وا مي دارد روز ميگذاري ، به اندك قناعت نميكني و از بسيار سير نمي شوي .(كنز العمال ، ج 3 ، ص 782 ، ح 8740)

 
Mitra Global CMS
Mitra Global CMS
 
آموزش قواعد صرف و نحو عربی

تعریف علم صرف :
صرف در لغت به معنی تغییر دادن است و در اصطلاح علمی است که به ما می آموزد چگونه کلمه ای را به صورت های گوناگون تغییر دهیم تا معانی مختلف بدست آید.در هر زبانی بسیاری از کلمات از کلمه دیگر ساخته می شود مثلا در فارسی کلمات گفتم –گفتی – گفت – گوینده – بگو – می گوید – گویا – گویش ، از مصدر گفتن گرفته شده است .در زبان عربی نیز تغییراتی در کلمه ایجاد می شود که گاه از یک کلمه دهها کلمه می توان ساخت . علمی که از این تغیرات بحث میکند صرف نامیده میشود . بنابراین باید علم صرف را بیاموزیم تا :

۱.کلمات را بشناسی

۲.به معانی آنها پی ببریم

۳.برای معنایی که مورد نظر ماست آن گونه که در زبان عربی رایج است کلمه مناسب بسازیم.

در هر زبانی مفاهیم را با جملات بیان می کنند و جمله از چند کلمه که به یکدیگر نسبت داده شدهاند و بین آنها ارتباط خاصی دارد ساخته می شود . کلمه نیز مجموعه ای از حروف است . حروف هجاء یا الفبا در زبان عربی 29 حرف است که عبارتند از :

« همزه – الف – ب – ت – ث – ج – ح – خ – د – ذ – ر – ز – س – ش – ص – ض – ط – ظ – ع– غ – ف – ق – ک – ل – م – ن – ه – و – ی » .

الفبای عربی تقریبا همان الفبایی است کهر فارسی بکار می رود با این تفاوت که چهار حرف « پ– چ – ژ – گ » در زبان عربی وجود ندارد .

حروف شمسی و قمری
14حرف ( ت – ث – د – ذ – س – ش – ص – ض – ط – ظ – ن ) را حروف شمسی می گویند . اسمایی که با حروف شمسی شروع می شوند هر گاه ال بر سر آنها وارد شود لام خوانده نمی شود و حروف شمسی تشدید میگیرد . مانند : الشَّجَرَه خوانده می شود یا مانند اَلسَّماء که اَسسَماء خوانده می شود .

و 14 حرف ( همزه – ب – ج – ح – خ – ع – غ – ف – ق – ک – م – و – هـ – ی ) حروف قمری هستند .

اسمهایی که با حروف قمری شروع می شود هر گاه ال بر سر آنها قرار گیرد « لام » تلفظ می شود مانند :

( اَلاَرض – اَلهلال – اَلقَمَر )

از بین حروف هجاء یا الفبای عربی الف نه قمری است و نه شمسی زیرا هیچ کلمه ای با الف شروع نمی شود . بنابراین شناسایی و تمرین قرائت ال با کلمات شمسی و قمری جهت قرائت متون عربی دارای اهمیت بسیار می باشد .

فرق بین همزه و الف
1.همزه حرکات سه گانه و سکون را می پذیرد اما الف همشه ساکن است ، مانند : إِبراهیم – أُکتُب – اَکرَم َ – اَلشَّی ء
همزه د ابتدا ، وسط و آخر قرار می گیرد مانند : « أَذهَبُ – سَأَلَ – قَرَأَ » اما الف در ابتدای کلمه قرار نمی گیرد .

حرکات و سکون
حروف هجاء یا الف در بان عربی به کمک حرکات خوانده می شود . به علامتهای  َ  ِ    ُ  حرکت گفته می شود که به علامات فتحه ، کسره و ضمه معروفند .

حرفی که فتحه داشته باشد مفتوح ، حرفی که کسره داشته باشد مکسور و حرفی که ضمه داشته باشد مموم نام دارد .
حرفی که حرکت ندارد را ساکن و علامت آن سکون نام دارد .

تنوین

تنوین علامتی است که در آخر بعضی از کلمات عربی به کار می رود و باید به هنگام تلفظ ی نون ساکن به آخر آن اضافه شود .

تنوین بر سه قسم است :

الف ) تنوین رفع ( ٌ ) مانند کتابٌ ، شجرةٌ که به ترتیب ( کتابُن ) و ( شجرتُن ) خوانده می شود .

ب ) تنوین جر (ٍ ) مانند کتابٍ ، شجرةٍ که به ترتیب ( کتابَن ) و ( شجرتَن ) خوانده می شود .

ج ) تنوین نصب ( ً ) مانند کتاباً ، شجرةً که به ترتیب ( کتابَن ) و ( شجرتَن ) خوانده می شود .


توجه

به آخر اسمهایی که تنوین نصب می گیرند الف افزوده می شود مانند :

کتاباً ، قلماً ، معلّماً ، تلمیذاً

البته اسمهایی که به ( ة ) یا ( اء ) ختم شوند در این صوت به الف نیازی نیست مانند :

شجر ةً ، عالمـﺔً و مساءً .

اقسام کلمه

کلمه در زبان عربی بر 3 قسم است

1.اسم

2.فعل

3.حرف

اگر گفتید اسم چیه :

به کلمه ای می گویند که بر جانداران ، اشیاء ، مفاهیم عقلی و ذهنی دلالت کند یا به کلمه ای می گویند که معنای مستقلی دارد بدون آنکه بر زمان دلالت کند مثل چی ؟
الفرس ، الشّجر ، سعید ، العلم ، الاجتهاد

حالا بگید فعل چیه :

کلمه ای که بر انجام گرفتن کاری و یا روی دادن حالتی در زمان گذشته ،حال و یا آینده دلالت کند یا به عبارت دیگر کلمه ای که بر معنای مستقلی دلالت می کند و مقرون به یکی از زمانهای گذشته ، حال یا آینده است مثل : کَتَبَ ، یَکتُبُ ، اَکتُب

حالا بگید حرف چیه ؟!

به کلمه ای که نه فعل است و نه اسم و فقط رابط بین این دوست حرف می گویند

مثل:سَ ، مِن ، اِلی ، عَلَی ، فی ، أَ ، یا

مهمترین علامت فعل ساختار آن است که حتما توضیح خواهیم داد اما هر کلمه ای که قبل از آن « قَد ، لَم ، سوف ، سَـ» قرار بگیرد حتما فعل است مثل :
قد کَتَبَ ، لَم یَکتُب ، سوف یَرجِع ُ ، سَیَذهَبُ

فعل

فعل به اعتبار زمان انجام گرفتن بر سه قسم است :

1.ماضی ( دلالت بر گذشته )

2.مضارع ( دلالت بر حال و آینده )

3.امر ( دلالت بر آینده )

1)ماضی چیست ؟

فعلی که انجام گرفتن کاری یا روی دادن حالتی را در گذشته بیان کند مانند :

کَتَبَ ( نوشت ) حَفِظَ ( به خاطر سپرد ) حَسُنَ ( نیکو شد )

می دونید چطور میشود فعل ماضی ساخت ؟

اولین صیغه فعل ماضی ثلاثی مجرد از مصدر گرفته می شود و برای ساختن آن حروف زائد( اگر مصدر حروف زائد داشته باشه) حذف می کنیم و سه حرف اصلی باقیمانده بدست می آید سپس فاء الفعل و لام الفعل را مفتوح می کنیم ، توجه داشته باشید عین الفعل گاهی مفتوح گاهی مجرور و گاهی مضموم می شود چون حرکت آن قاعده و قانون خاصی ندارد و فقط با مراجعه به کتاب لغت یا اهل زبان حرکت آن مشخص می شود .

اولین صیغه ثلاثی مجرد بر سه وزن فَعَلَ – فَعِلَ – فَعُلَ است به مثال توجه کنید :

1.الکتابـ ﺔ مصدر است سه حرف اصلی آن ( ک ت ب ) می باشد و اولین صیغه فعل ماضی آن کَتَبَ می شود .

2.الرُکوب مصدر است و سه حرف اصلی آن ( ر ک ب ) و اولین صیغه فعل ماضی آن رَکِبَ است .

3.الحُسن باز هم مصدر است و سه حرف اصلی آن (ح س ن ) پس اولین صیغه فعل ماضی آن حَسُنَ می باشد .

خوب حالا رسیدیم به صیغه های فعل

حتما می دونید که فاعل یک فعل یا غائب است یا مخاطب و یا متکلم

1.غائب کسی است که در مورد آن گفتگو می شود

2.مخاطب کسی است که با او سخن می گوییم یا همان شنونده

3.متکلم هم کسی است که سخن می گوید یا همان گوینده

توجه : در باب غائب لازم نیست کسی که در مورد آن گفتگو می کنیم حضور نداشته باشد بلکه ممکن است حضور داشته اما مورد خطاب ما نباشد .

هر یک از غائب یا مخاطب بر مذکر یا مونث دلالت می کند و مذکر یا مونث نیز یا مفرد است یا مثنی و یا جمع
بنابراین فعل غائب 6 صیغه و فعل مخاطب نیز 6 صیغه دارد اما فعل متکلم دو صیغه دارد چون گوینده یا یک نفر است که آن را متکلم وحده گویند و یا چند نفر است که آن را متکلم مع الغیر می گویند و فعل متکلم نیز برای مذکر و مونث یکسان است .

تذکر مهم :

1.فعل متکلم به مانند زبان فارسی برای مذکر و مونث یکسان به کار می رود

 
2.لام الفعل کلیه فعل های ماضی از صیغه ششم ( جمع مونث غائب ) به بعد ساکن می شود
 
چطوری فعل مضارع بسازیم ؟

فعل مضارع در ثلاثی مجرد از فعل ماضی ساخته می شه بدین شکل که ابتدا یک یاء مفتوح (یـَ ) بر سر فعل ماضی می آوریم بعد فاء الفعل را ساکن می کنیم و لام الفعل را مضموم می سازیم اما حرکت عین الفعل سماعی است و بعضی اوقات مفتوح ، گاه مکسور و گاه مضموم می آید برای تعیین حرکت عین الفع لاز کتاب لغت استفاده می شود .
پس فعل مضارع از مصدر کتابَه همراه با ترجمه و مطابقت آن با فعل مضارع در زبان فارسی بدین صورت است .
 

غائب
مذکر
مونث
ترجمه فارسی
مفرد              یَکتُبُ
تَکتُبُ
می نویسد
 
مثنی           یَکتُبانِ
جمع           یَکتُبونَ
 
تَکتُبانِ
یَکتُبنَ
 
می نویسند
می نویسند
مخاطب
مفرد              تَکتُبُ
تَکتُبِینَ
می نویسی
 
مثنی           تَکتُبانِ
جمع           تَکتُبونَ
 
تَکتُبانِ
تَکتُبنَ
 
می نویسید
می نویسید
متکلم
 
وحده                     اَکتُبُ
مع الغیر                 نَکتُبُ
 
می نویسم
می نویسیم

 
مطابقت فعل حال یا آینده فارسی با مضارع در عربی


 
فارسی
عربی
فارسی
عربی
 
می نویسیم
 
می نویسی
 
می نویسد
 
 
اَکتُب
 
تَکتُبُ – تَکتُبِینَ
 
یَکتُبُ- تَکتُبُ
 
 
می نویسیم
 
می نویسید
 
می نویسند
 
 
نَکتُبُ
 
تَکتُبانِ- تَکتُبونَ – تَکتُبنَ
 
یَکتُبانِ – تَکتُبانِ
یَکتُبونَ- یَکتُبنَ


نکته :اگر دیدید در اول هر یک از صیغه های فعل مضارع یکی از حروف ( یـ - تـ - أ – ن ) قرار دارد بدانید که این 4 حرف حروف مضارعه هستند .
 

ساختن فعل امر

فعل امر فعلی است که به وسیله آن انجام کاری یا روی دادن حالتی را از دیگری طلب می کنیم .

مانند :

اِذهَب = برو

 اُحسُن = نیکو شو

اِحزَن = غمگین شو

فعل امر بر دو قسم است : الف ) امر باللام      ب) امر حاضر

فعل امر را از فعل مضارع به ترتیب ذیل می سازیم:

الف ) امر باللام

در صیغه های غائب و متکلم یک لام مکسور که آن را لام امر می گویند به ابتدای فعل مضارع اضافه میکنیم و آخر فعل را مجزوم میکنیم.

 مانند :لِیَکتُب

مجزوم کردن فعل مضارع

الف ) فعلهایی که آخر آنها حرکت ضمه است ( صیغه های 1-4-7-13-14 ) ضمه را به سکون تبدیل می کنیم .

توجه کنید

            یَکتُبُ   لِیَکتُب

           أَکتُبُ   لِأَکتُب

ب ) فعلهایی که آخر آنها نون اعراب است نون اعراب را از آخر آن حذف میکنیم

توجه کنید

          یَکتُبانِ   لِیَکتُبا

          یَکتُبونَ   لِیَکتُبوا

تذکر:

حرف نونی که در آخر فعل مضارع وجود دارد نون اعراب نامیده می شود به جز نون جمع مونث در دو صیغه ( 6 – 12 ) که نون در این دو صیغه ضمیر است و حذف نمی شود .

 
توجه : یَکتُبنَ و تَکتُبنَ  « یَکتُبنَ (  امر بلام ) لِیَکتُبنَ »

ج) فعلهای معتلی که به حرف عله ختم میشوند حرف عله را از آخر آن حذف می کنیم مانند : یَدعُو ç لِیَدعُ


ب ) امر حاضر

برای ساختن فعل امر حاضر مراحل ذیل را باید طی کنیم

الف :حرف مضارعه را حذف کنیم

ب:آخر فعل مضارع را مجزوم کنیم

مانند :

1.    تُعَلِّمُ ç عَلِّم                                      2. تَکتُبُ ç کْتُبْ

در صورتیکه اول حرف کلمه بدست آمده متحرک باشد فعل امر ساخته شده مانند شماره 1 ولی اگر حرف کلمه بدست آمده ساکن باشد باید یک همزه به آن اضافه کنیم مانند شماره 2 و این همزه همیشه مکسور است مگر در دو حالت :

الف ) در ثلاثی مجرد وقتی فعل مضارع بر وزن تَفْعُلُ باشد در این صورت همزه امر را مضموم می کنیم . تَکْتُبُ   کْتُبْ   اُکْتُبْ

ب )   در باب افعال که همزه امر آن مفتوح است مانند : تُکْرِمُ   اَکْرِمْ
 

 
غائب
مذکر
مونث
ترجمه فارسی
مفرد             لِیَکْتُبْ
لِتَکْتُبْ
باید بنویسد
 
مثنی           لِیَکتُبا
جمع           لِیَکْتُبوا
 
لِتَکتُبا
لِیَکْتُبْنَ
 
باید بنویسند
باید بنویسند
مخاطب
مفرد              اُکْتُبْ
اُکْتُبِی
بنویس
 
مثنی           اُکْتُبا
جمع           اُکْتُبوا
 
اُکْتُبا
اُکْتُبْنَ
 
بنویسید
بنویسید
متکلم
 
وحده                     لِاَکْتُبْ
مع الغیر                 لِنَکْتُبْ
 
باید بنویسیم
باید بنویسیم

تذکر : همزه فعل امر در تمام افعال همزه وصل است مگر در باب افعال که همزه آن مفتوح و قطع می باشد

همزه وصل و همزه قطع

همزه ابتدای کلمات بر دو قسم است الف ) همزه قطع ب ) همزه وصل

الف) همزه قطع : همزه ای است که در ابتدا یا وسط کلام تلفظ می شود و علامت آن (ء ) است مانند :

أَحْسِنْ الی والِدِکَ و أَحْسِنْ الی أُمِّکَ . إِنِّی أَذْکُرُ ضیافَتَک و إِکرامَکَ لی .

همزه أَحْسِنْ ، أُمّ ، إِنَّ ، أَذْکُرُ ، و إِکرام همزه قطع است .

ب ) همزه وصل : همزه ای است که در ابتدای کلام تلفظ می شود اما در هنگام وصل و بین کلام تلفظ نمی گردد مانند :

« اِرکَعُوا و اسْجُدوا و اعْبُدوا رَبَّکُمْ و افْعَلُوا الْخیرَ »

همزه در کلمات : اِرکَعُوا ، اُسْجُدوا ، اُعْبُدوا ، اِفْعَلُوا و الْخیرَ همزه وصل است .
 
در موارد ذیل نیز همزه اول کلمه ، همزه قطع است :

1.فعل مضارع متکلم وحده مانند : أَکْتُبُ

2.ماضی و امر و مصدر باب افعال مانند : أَحْسَنَ ، أَحْسِنْ ، أِحسان

3.همزه حروف : إِنَّ ، إِلی ، إِنْ ، أَنْ ....

4.همزه صیغه تعجب مانند : ما أَجْمَلَ الرَّبیعَ

5.همزه ضمائر و بسیاری از اسمها مانند : أَنا ، أَنْتَ ، أَمیر ، إِبراهیم ، أَعمال

درموارد ذیل همزه اول کلمه ، همزه وصل است :

1.در تمام افعال امر به جز باب افعال مانند : اکْتُبْ ، اجْتَهِدْ

2.همزه فعلهای ماضی و مصادر بابهای افتعال ، انفعال ، استفعال

3.   همزه در حرف تعریف « ال » الکتاب
4. همزه در اسنهای اِبْن ، اِسم ، اِثنان ، اثنتان
 
درموارد ذیل همزه اول کلمه ، همزه وصل است :

1.   در تمام افعال امر به جز باب افعال مانند : اکْتُبْ ، اجْتَهِدْ

2.  همزه فعلهای ماضی و مصادر بابهای افتعال ، انفعال ، استفعال

3.   همزه در حرف تعریف « ال » الکتاب

4. همزه در اسم های اِبْن ، اِسم ، اِثنان ، اثنتان
 
التقای ساکنین

هرگاه دو حرف ساکن کنار هم قرار بگیرند برای سهولت تلفظ حرف اول را با حرکت تلفظ می کنیم که این حرکت غالبا کسره است مانند :

اِسْتَمِعْ الْاخبارَ     اِسْتَمِعِ الْاَخبارَ

ذَهَبَتْ المُعَلِّمَهُ    ذَهَبَتِ المُعَلِّمَهُ

 
اگر اولین کلمه بعد از حرف جرّ مِنْ ساکن باشد نون مِنْ را مفتوح می کنیم مانند : جئتُ مِنَ المَدْرَسَهِ
 

                                تقسیم فعل به ثلاثی و رباعی


فعل
ثلاثی
 
مجرد مانند کَتَبَ
مزید مانند اِسْتَخْرَ
رباعی
 
مجرد مانند زَلْزَلَ
مزید



حروف اصلی فعل یا سه حرف یا 4 حرف است اگر سه حرف باشد آن را ثلاثی می گویند و اگر چهار حرف باشد آن را رباعی می گویند .

فعل ثلاثی مانند : کَتَبَ ، أَکْرَمَ ،إِسْتَخْرَجَ

فعل رباعی مجرد فعلی است که اولین صیغه ماضی آن فقط از چهار حرف اصلی تشکیل شده باشد .

فعلهای رباعی مجرد بر خلاف فعلهای ثلاثی مجرد دارای وزن خاصی هستند

که به شرح ذیل می باشد.

 
 
 
ماضی
مضارع
امر
مصدر
وزن
فَعْلَلَ
یُفَعْلِلُ
فَعْلِلْ
فَعْلَلَهً
مثال
زَلْزَلَ
یُزَلْزِلُ
زَلْزِلْ
زَلْزَلَهً

 
 
مصدر فعل رباعی مجرد گاهی بر وزن « فِعلال » می آید مانند :( زِلْزال)

توجه : این وزن فقط برای بعضی از افعال رباعی مجرد می آید .


منصوبات

در درس قبل با نقش هایی آشنا شدیم که در جمله دارای اعراب رفع بودند و به اصطلاح مرفوع می شدند .

در این جلسه قصد دارم تا شما را با نقش هایی که در جمله دارای اعرا ب نصب هستند آشنا کنم . البته از قبل به یاد دارید که همیشه به این گونه نیست که حالت نصب را با

( -َ ) و ( -ً ) بیان کنیم بلکه گاهی این اعراب را با سایر حرکات یا حرف ها نشان می دهیم .

حال با این نقش ها آشنا می شویم :

1- مفعولٌ به :

معروفترین و شناخته شده ترین منصوبات است که با آن از سال های قبل آشنا هستیم .

مفهوم آن کلمه ایست که کار بر روی آن انجام شده است . و بهترین راه تشخیص نیز از همین راه معنا می باشد.

مفعول به انواعی دارد که در زیر آنها را میبینیم :

- اسم ظاهر :   مانند کتب علیٌ الدرسَ   در این جمله کلمه «الدرسَ» مفعول به و منصوب است .

- ضمیر بارز : این حالت به دو صورت می آید :

   -- ضمیر منفصل منصوب : اگر یکی از این ضمایر به عنوان مفعول به بیایند ، آنگاه می بایست مفعول به را قبل از فعل بیاوریم  مانند ایاک نعبد در این جمله کلمه « ایاک» مفعول به و محلا منصوب است .

   -- ضمیر متصل منصوب و مجرور : این ضمایر به صورت مستقیم به آخر فعل می چسبند اما می بایست با شناخت این ضمایر ، آن ها را با ضمایر متصل مرفوع که به فعل می چسبند و نقش فاعل یا نائب فاعل را هم دارند ، اشتباه نکنیم .

مثال : ضَرَبتُه در این جمله ضمیر «تُ» فاعل و ضمیر « ه» مفعول به است . در جلسات اول با ضمایر و تقسیم بندی کامل آن ها آشنا شدیم که مرور دوباره آن ها خالی از فایده نیست.

تشخیص مفعول به از راه معنا :

معمولا می توان با قرار دادن یکی از دو عبارت « چه چیز را ؟» و « چه کس را ؟» قبل از فعل ، مفعول به را پیدا کرد چرا که جواب این 2 سوال همان مفعول به است .

نکته: همانطور که دیدیم تنها جایی که مفعول به قبل از فعل می آید زمانی است که مفعول به ضمیر منفصل منصوب باشد.

نکته :اگر فاعل ، اسم ظاهر  و مفعول به ضمیر متصل باشد ، آنگاه ابتدا مفعول به را می آوریم سپس فاعل را مانند : ضَرَبَه علیٌّ در این جمله « علی » فاعل و مرفوع و ضمیر « ه » مفعول به و محلا منصوب است .


2-مفعول مطلق :

مصدری است منصوب از جنس فعل جمله یا فعل هم معنی فعل جمله .

ما با مصادر آشنا هستیم و می دانیم که مصادر هم مانند فعل ها به دو دسته ثلاثی مجرد و ثلاثی مزید تقسیم می شوند . ما می دانیم که مصادر ثلاثی مجرد را باید از قبل بلد باشیم چرا که دارای وزن خاصی نیستند به عنوان مثال هر دو فعل « دَخَلَ » و « ذَهَبَ» بر وزن « فَعَلَ » می باشند اما مصدر اولی « دُخول » بر وزن « فُعول »  و مصدر دومی « ذَهاب» بر وزن « فَعال» است .پس نتیجه می گیریم که نمی توان از روی وزن فعل ماضی یا مضارع به مصدر آن پی برد اما در فعل ثلاثی مزید این جریان برعکس است به گونه ای که اگر ما وزن فعل ماضی یا مضارع را بدانیم می توانیم مصدر را نیز بشناسیم . مانند اینکه هر دو فعل « أکرَمَ» و « أحسَنَ» بر وزن « أفعَلَ» می باشند و مصدر هردوی آنها نیز بر وزن « إفعال » می باشد: إکرام ، إحسان

حال که با مصادر آشنا شدیم به توضیح مفعول مطلق می پردازم :

مفعول مطلق دارای دو نوع است :

مفعول مطلق تأکیدی :

همان مصدر فعل جمله می باشد که بعد از فعل و به تنهایی می آید ( یعنی نه به اسمی اضافه می شود و نه بعد از آن صفت می آید )  و معمولاً حالت نصب آن را با (-ً) نشان می دهیم .

اما مفهوم آن :  این مفعول مطلق برای تأکید در انجام شدن فعل جمله به کار می رود. لذا به هنگام ترجمه باید یکی از قید های تأکید مانند : حتماً ، بی شک ، یقیناً و....  اول جمله بیاید .

مثال:  أنزل اللهُ القرآنَ إنزالاً  ....  کلمه « إنزالاً » مفعول مطلق تأکیدی و منصوب .

ترجمه : بی شک خداوند متعال قرآن را نازل کرد.

مفعول مطلق نوعی :

در اینجا هم مانند مفعول مطلق تأکیدی ، از مصدر فعل جمله استفاده می کنیم اما با این فرق که در این نوع، پس از مفعول مطلق ، مضافٌ الیه یا صفت می آوریم .

مفهوم مفعول مطلق نوعی :    این مفعول مطلق برای بیان نوع انجام فعل به کار می رود لذا باید در ترجمه آن حتماً جمله را به گونه ای ترجمه کنیم که نشاندهنده این ویژگی باشد.

مثال: (مفعول مطلق نوعی+ مضاف الیه) جَلَسَ الحمیدُ جُلوسَ العُلَماء ..... در این جمله « جلوس » مفعول مطلق نوعی و منصوب و کلمه « العُلَماء» مضاف الیه و مجرور است.

حمید مانند دانشمندان نشست.

(مفعول مطلق نوعی+ صفت) یَمشی المعلمُ مشیاً جمیلا ً ..... در این جمله « مشیاً» مفعول مطلق نوعی و منصوب و کلمه « جمیلاً » صفت و منصوب می باشد.

معلم به زیبایی راه می رود .

نکته: باید دقت کرد که مفعول مطلق نوعی اگر از نوع مضاف و مضاف الیه باشد ، در ترجمه آن حتماً از یکی از کلمات : مثل ، مانند ، همچون و .... استفاده کنیم . اما در ترجمه مفعول مطلق نوعی که به صورت موصوف و صفت است می بایست که از قیدهای فارسی مانند به زیبایی و ... استفاده کنیم .

نکته : باید دقت کنیم هرچند که در مفعول مطلق نوعی ، مفعول مطلق خود یک مضاف یا یک موصوف است اما ما این دو ( مضاف و موصوف) را نقش محسوب نکرده و نقش آن را فقط مفعول مطلف می دانیم .

نکته : باید توجه کنیم که مفعول مطلق نوعی  اگر به صورت مضاف و مضاف الیه بیاید از آن جا که مضاف هیچ وقت « ال » و « تنوین – ً – ٍ – ٌ » نمی گیرد ، حالت نصب مفعول مطلق را با ( -َ ) نشان می دهیم در حالیکه حالت نصب را در مفعول مطلق تأکیدی و هم چنین مفعول مطلق نوعی از نوع موصوف و صفت با ( -ً) نشان می دهیم.

نکته : همانطور که در تعریف مفعول مطلق هم گفتم ممکن است به جای مصدر فعل جمله ، مصدر فعل هم معنی فعل جمله به کار رود. بعنوان مثال ما می دانیم که دو فعل تَحَوَّلَ و تَغَیَّرَ مترادف هستند لذا هر دو جمله « تَحَوَّل العلیُّ تَحَوُّلاً » و « تَحَوَّل العلیُّ تَغَیُّراً » صحیح است .

نکته : باید توجه کنیم که بعضی از مصدرها هستند که در کاربرد عرب زبانان بدون فعلشان به کار می روند و همیشه مفعول مطلق محسوب می شوند . مهم ترین آن ها در زیر می آید . فقط باید توجه کرد که این عبارات همیشه نقش مفعول مطلق دارند :

سُبحانَ ( پاک و به دور از هرگونه آلودگی است ) ، حتماً ، یقیناً ، سمعاً و طاعة ً ( حتماً فرمان می برم و اطاعت می کنم ) ، شُکراً ( متشکرم ) ، عَفواً ( ببخشید) ، رَجاءً ( لطفاً)

3-مفعولٌ فیه (ظرف) :

کار آن همان قید زمان و مکان فارسی است .

این مفعول بر دو نوع می باشد :

ظرف زمان : کلماتی مانند  یوم ، نهار، لیل، صباح ، قبل، بعد ، غداً ، أمسَ و ....

ظرف مکان : کلماتی مانند فوق ، تَحت ، جَنب، أمام ، وراء ، عندَ ، یمیناً ، یساراً و ....

هر گاه یکی از این کلمات در جمله به معنای زمان یا مکان انجام شدن کار بیایند ، نقش مفعول فیه را خواهند داشت . لذا می بایست در معنای آنها یک کلمه « در » هم وجود داشته باشد .

مانند « ذَهَبتُ یومَ الجمُعَةِ» « در روز جمعه رفتم » . در این عبارت کلمه « یوم » مفعول فیه است اما در عبارت « رَأیتُ یومَ الجمُعَةِ» « روز جمعه را دیدم » کلمه « یوم » مفعول به بوده و مفعول به نمی باشد.

نکته : اگر این اسم ها  بر اسم دیگری اضافه شوند ، آن اسم نقش مضاف الیه می گیرد مانند کلمه « الجُمُعَةِ» در مثال بالا . که ترکیب مفعول فیه و مضاف الیه را شبه جمله می گوییم یعنی در مثال بالا عبارت« یومَ الجمُعَةِ» شبه جمله می باشد. ( با یک نوع شبه جمله دیگر که همان ترکیب حرف جر و اسم بعد از آن بود در دروس گذشته آشنا شدیم )

نکته: گاهی بعضی از حروف شرط و استفهام مانند مَتی ( چه وقت؟ ، هر وقت ) ، أینَ ( کجا؟ ، هرجا ) ، إذا ( هر گاه ) ، أینما ( هر جا )  و .... هم به عنوان مفعول فیه به کار می روند اما شرط آن اینست که در معنای این اسم ها ، یک کلمه « در» باشد .

4-تمییز :

اسمی است جامد ، نکره و منصوب که کار آن رفع ابهام از جمله می باشد.

تمییز بر دو نوع است :

تمییز ذات : که معمولاً بعد از مقیاس های تعداد، وزن ، حجم ، مساحت و ... می آید .

مثال :  رأیتُ مترین ِ قماشاً ...... ( دو متر پارچه دیدم ) در این مثال کلمه «  قماشاً»  تمییز و منصوب است .

اشتریتُ 10 کیلو بَصَلاً ......(ده کیلو پیاز خریدم )  در این مثال کلمه « بَصَلاً » تمییز و منصوب است .

« رأیتُ أحدَ عَشرَ کوکَباً» ......( یازده ستاره دیدم ) در این مثال کلمه « کوکباً » تمییز و منصوب است.

تمییز نسبت : این نوع از تمییز معمولاً بعد از اسم تفضیل یا بعضی افعال خاص می آید .

این افعال عبارتند از : « زادَ» «زیاد شد» ، « اِزدادَ» « زیاد شد » ، « مَلأ» « پر شد » ، « اِمتَلَأ» « پر شد» ، « طابَ» « پاک شد» ، « حَسُنَ» « نیکو گردید» ، « کَثُرَ» « زیاد شد» و

مثال : انت اَفضَلُ مِنّی دَرساً .......( تو از جهت درس از من بهتر هستی)  در این مثال کلمه « درساً » تمییز و منصوب می باشد .

مَلأ قلبی ایماناً بالله ِ.......... ( دل من از ایمان به خدا پر شد) در این مثال کلمه « ایماناً» تمییز و منصوب می باشد.

نکته: باید به هنگام ترجمه تمییز نسبت دقت کنیم که معمولاً در ترجمه آن عبارت « از جهت » یا « از » می آید .

نکته: باید دقت کنیم که اسم تفضیل علاوه بر کلماتی که بر وزن « اَفعَل » بودند ، شامل دو کلمه « خَیر» و « شَرّ» نیز می شود .

نکته : همانطور که در ابتدا گفتم تمییز اسمی است جامد . همانطور که از قبل به یاد دارید مصدرها همگی جامدند . لذا در تمییز نسبت معمولاً از مصدرها استفاده می شود .

 
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS

فضيلت و اعمال ماهها

جوملای فارسینوید ایرانیان